على محمدى خراسانى

67

شرح رسائل (فارسى)

دين و مذهب نيازى به شنيدن از معصوم داريم يا همان ضرورت و بداهت كافى است ؟ خواهيد گفت : خير همان ضرورى بودن كفايت مىكند و نيازى به شنيدن از معصوم نيست حال اشكال ما اينست كه مگر احكام عقل بديهى كه مورد قبول همهء عقلاء عالم است مثل حسن احسان و . . . و در بداهت بدرجه‌اى رسيده كه همانند 4 * 2 * 2 گرديده كمتر است از ضروريات دين و مذهب كه در اين‌ها ضرورت و بداهت كافى است ولى در آنها كافى نباشد ؟ چطور در اينجا به ضرورت بسنده مىكنيد ولى در آنجا به بداهت اعتنا نمىكنيد ؟ اين يك بام و دوهوا است اعتراض دوّم : شما گفتيد اگر قطع حاصل از دليل عقلى با دليل نقلى تعارض كرد ما نقل را مىگيريم . . . ما همان جوابى كه به محدث جزائرى داديم به شما هم مىدهيم و آن اينكه چنين چيزى از محالات است زيرا اگر از راه عقل قطع به امرى پيدا كرديم از طريق شرع حتى احتمال خلاف آن‌هم داده نمىشود تا چه رسد به ظن بر خلاف و يا بالاتر از آن قطع به خلاف كه در جواب محدث قبلى توضيح كامل داديم اعتراض سوّم : شما گفتيد اگر دو حكم عقلى نظرى با يكديگر تعارض كردند و هيچ‌كدام هم مرجحى نداشتند در تقديم يكى بر ديگرى اشكال است ، ما مىگوئيم : اوّلا چنين چيزى از محالات است چون بحث ما در حكم عقل قطعى است و اگر از يك دليل عقلى قطع به امرى حاصل شد ديگر محال است كه از راه دليل ديگر عقلى قطع به خلاف آن حاصل شود و يا حتى احتمال خلاف داده شود و ثانيا برفرض محال اگر دو تا حكم عقل قاطع با يكديگر متعارض شدند چرا گفتيد : فيه اشكال خير ترديد ندارد ، قوانين باب تعارض كاملا واضح است و آن اينكه : اذا تعارضا تساقطا و جاى ترديد نيست . اعتراض چهارم : شما در پايان گفتارتان عنوان كرديد كه اگر عقل